دست نوشته

کلاس دفاع مقدس

راستشو بخواهین یک درس برداشتم دفاع مقدس است

می خوام بدونم این همه علاقه به خاطرات جبهه و جنگ و جانباز و شهید دارم برم توش ببینم چه خبر است

راستش استادمون حرف خوبی زد ناگفته نماند که خودشم جانباز است و این حرفش خیلی به دلم نشست

گفت به خدا گمان بد نبرید

این جمله رو خیلی ها توی جزوه اش نوشتن اما من ننوشتم 

توی ذهنم بود اومدم اینجا برای شما بنویسمش

خلاصه این که می گفت اگه بگید فلان کار نمی شه حتما نمی شه 

اما اگه بگید فلان کار حتما حتما انجام می شه یا اتفاق می افته حالا چه خوب چه بد حتما می شه و اتفاق می افته

خلاصه این که من امیدوار تر شدم به این که به خواسته هام می رسم

و اونی می شم که ازش سال هاست دور شدم

نمی دونم چه حالیه امسال مامان اصرار داره منو ببره روضه و عزاداری اما من نمی خوام برم

یعنی یکجورایی اصلا دلم نیست

نه که بگم اعتقاد ندارم

نه هر چی دارم از ائمه اطهار و خداست ولی اینجور روضه خوانی ها که همش اشک در میارن و چرت و پرت می گن رو نمی تونم برم

نمی تونم تحمل کنم


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.