دست نوشته

خدا جون یادته؟

قشنگ یادته که من دقیقا مرداد سال 93  چقدر برای اومدن نوه ی عموم آوین کوچولوی خاله خوشحال بودم

قشنگ می دونی و خوب هم یادته که آوین همه کس من بود همه چیزم بود همه هستیم بود

بهار امسال رو برامون عزا کردی آوین کوچولو رو بردی پیش خودت 

می دونم آوین فرشته ای بود که دست ما امانت داده بودیش اما چرا گرفتیش اون فقط یک سال و خورده ییش بود

منم خسته ام از دنیا از حرف های امیدوار کننده هم حفظم ولی نمی تونم کاری بکنم از دستم کاری بر نمیاد

عروس عموم که مث خواهرم بود  جلوی چشمام داره آب می شه و از بین می ره

امیدوارم باقی سال رو خوب و خوش سپری کنیم اما مگه بدون آوین خوب و خوش هم می شه ؟

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.