دست نوشته

سلام به وبلاگ قدیمیم

سلام به همه خاطراتی که سال ها با وبلاگ نویسی داشتم

دلم برات تنگ شده بود 

راستش فقط تو بودی که تمام دلتنگی هامو توی خودت نگه می داشتی 

و هیچ هم دم نمی زدی 

یک وقتایی خواننده داشتم اما الان هیچ کس منو نمی خونه

آقای باهری هم وبلاگشونو بستن و رفتن

خیلی های دیگه هم نیستن

اندک اندک خیال به روز نشده

دختران باباعطا به روز نشده

و خیلی های دیگه

من خیلی وقته دلنوشته هامو جای دیگه می نوشتم اما جدیدا به این نتیجه 

رسیدم که اینجا یک چیز دیگه است و همون روش قدیمی بهتره

بابا جون منو اصلا یادت مونده؟

از اون بالا منو نگاه می کنی؟

یادت مونده دختری هم داری؟

دلت برام تنگ نشده؟نمی خوای برگردی؟؟!!

دلم برات تنگ شده نمی تونم بی تابی کنم برات 

دوباره ماه رمضون شد همون ماهی که تو پر کشیدی 

فکر کنم هفتم یا هشتم ماه رمضون بود که رفتی پیش خدا

١٧ مرداد ماه سال نود

روحت شاد بابا جونم

کاش بودی و می دیدی که ٢٨ ساله شدم 

کاش بودی و می دیدی که چقد تنهام

نظرات (1)
سلام ،
نصف شبی اشکمونو در نیار خو ..
مطمین باش از اون بالا بیشتر هواتو داره ،
باور کن اونجا خیلی بهش بیشتر خوش می گذره ........

و بعد اینکه شوما بنویس ،
آقا ما می خونیمت
پاسخ:
مرسی قصد در آوردن اشکتونو نداشتم ببخشید
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.